...
و اما زندگی...
من از همان کودکی اموخته ام که در زندگی بازی کنم و در بازی
زندگی، همه آمد وشد ما در دنیا بازی بود اما من در این بازی جدا
خندیده بودم و جدا گريسته بودم....
مادرم پنجره را دوست نداشت
با وجودی که بهار
از همین پنجره می آمد و مهمان دل ما می شد
با وجودیکه همین پنجره بود
که به ما مژده باز آمدن چلچله ها را می داد
مادرم پنجره را دوست نداشت
مادرم می ترسید که لحاف
نیمه شب از روی خواهر کوچک من پس برود
یا که وقتی باران می بارد
قالی کهنه ما تر بشود
هر زمستان سرما
روی پیشانی مادر خطی از غم می کاشت
پنجره شیشه نداشت
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام...
تو كتاب زندگيم يه جا هميشه مبهمه
جايي كه عشق قشنگ و بي رياي مريمه
توي تنهايي و خلوتم مياد سراغ من
پره از عطر نگاش گلدوناي اطاق من
نرو از خاطره هام مريم پاك زندگي
بذا قصه عشقمون بشه يه قصه هميشگي
مريم از پستي بلندياي زندگي نترس
من يه قهرمانم و مي خوام تا آخر بمونم
مرسي از سعيد عزيز![]()
آسمون بي ستاره
همه فصلامون سرده
پشت هر پنجره برفه
خونه ساكت و سرده
كلبمون بي چراغه
باغچه خشكيده خرابه
ساحلم جايي نداره
شهر و كوچه پر برفه
قصه ي ليلي چيه؟
مجنون كيه ؟
اينا همش خياله
قناري مرده يه ماهه
طاقچه خونه پر خاكه
يه قرار بي اراده
زير آسمونه بي ستاره
اری حسین حامل پرجم سرخیست که از ادم تا خودش و از خودش تا اخر زمان جاریست
مرسی کیا جان![]()
ای حسین ایمان ما تاریخ فردای ما کالبد زمان ما به تو و خون تو محتاج است.
مرسی کیا جان![]()
پاهايت را هر كجاي زمين كه بگذاري آن را به خاطر خواهد سپرد جاهايي قدم بگذار كه وقتي فيلم تكرار گامهايت را گذاشتند از مكان هاي رفته پشيمان نشوي.
دستهايت هر كاري كنند،هرچه را لمس كرده باشي در حافظه ي سر انگشتانت باقي خواهد ماند.خوشا به حال دستهايي كه حرمت نگه مي دارند ،مي آفرينند و سجده مي كنند .
هميشه فكر مي كني تو با چشمهايت مي بيني در حاليكه آن چه را ديده اي از چشمهايت عكس يادگاري خواهد گرفت و روزي به تو ياد آور خواهد شد كه كجا را ديده اي .
به شعور سلول هاي بدنت و به شعور طبيعت ايمان بياور و حواست به حرف زدنت باشد .گلي كه آن روز فكر كردي نمي شنود ،تمام حرفهايت را به خاطر سپرد تا روزي بگويد كه آنجا هم تنها نبوده اي .
من از ضبط هميشگي تو حرف ميزنم.از اثري كه بر هر چيزي مي گذاري ؟آثاري كه هرگز از بين نمي روند .
ما با هر حركت و هر فكر در اين دنيا گوشه اي از شكل خود را براي ان دنيا نقاشي ميكنيم .كاش اين تصوير زيبا باشد طوريكه وقتي براي آخرين بار چشممان را مي بنديم دل زمين برايمان تنگ شود آن طور كه خاك كربلا هنوز به خون حسين (ع) مي بالد و دل تنگ اوست.
من ميتوانم ميشود آرام تلقين ميكنم
با عكسهاي ديگري تا صبح صحبت ميكنم
با آن اتاق خويش را بيهوده تزيين ميكنم
كم كم زيادم ميروي اين روزگار و رسم اوست
اين جمله را با تلخي اش صد بار تضمين مي كنم
لالا لالا نخواب كه وقت خواب نيست
ديگه عاشق تو هيچ جمعي حساب نيس
ديگه پنجشنبه محض فال حافظ
ديدم دست كسي اصلا كتاب نيست
مريم حيدرزاده
اجازه هست عشق تورو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟
اجازه هست مردم شهر ،قصه ما رو بدونن؟
اسم منو ، عشق تو رو ، توي كتابا بخونن؟
اجازه هست كه قلبمو برات چراغوني كنم؟
پيش نگاه عاشقت ، چشمامو قربوني كنم؟
اجازه دارم به همه بگم كه تو مال مني؟
ستارتم اينو ميگه ، كه تو ، تو اقبال مني؟
اجازه ميدي كه فقط تو دنيا با تو بمونم؟
هر چي كه عاشقانه بود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست با افتخار آهنگ ساز من بشي؟
تو فصل سخت زندگي ، باز گل ناز من بشي؟
وقتی کلاغ پريد، از رو دوش مترسک بغض عجيبی، تو گلوی مترسک نشست وقتی کلاغ پريد، آرزوهاش يکباره مُردن خيلی ساده و آروم، کمر چوبيش شکست وقتی کلاغ پريد، از مستی در اومد راستی ديگه، با خيال کی بشه مست؟ وقتی کلاغ پريد، ديگه براش مهم نبود که دنيا چی بود، دنيا چی هست وقتی کلاغ پريد، مترسک اينو فهميد که عمری، بودش کلاغ پرست وقتی کلاغ پريد، دلش يهو گرفت قلب پارچه ايش، از هم گسست وقتی کلاغ پريد، خندش گرفت از اين دنيای بی ارزش پست وقتی کلاغ پريد، ساده بگم، مترسک هم مُرد چشاشو واسه همیشه، به روی افق بست
كاش بداني غم نان يعني چه
يعني آدم به تب گندم از ايمان افتاد
آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسيد
از خدا دست كشيد و پي شيطان افتاد![]()
همه آدما همين جورين از يكي سير ميشن دنبال يكي ديگه ميرن شايدم دلشون پيش همونيه كه ازش سير شدن نميدونم ولي همه چي مسخره شده![]()
آره من مي خوام تو اوج تنهايي هام بخندم![]()
مرسي آبجي جونم![]()
پنجره را باز كن
تا خدا را صدا بزني
تا بگوئي
چقدر دوستش داري
*********
اگر آن قدر كوچكي يا خسته
كه دستت به دستگيره پنجره نمي رسد
تا بازش كني
آهسته خدا را صدا بزن
تا پنجره را باز كند
تا بگويد
چقدر دوستت دارد
مرسي احد جان ![]()
من دستم به دستگيره پنجره ميرسه ولي از امشب نمي خوام ديگه كسي رو صدا كنم ميخوام تنها باشم.
به روزاي مسخره زندگيم فقط ميخندم .به اين تكرار ، به اين پوچي به اين تنها بودن .............
ديروز باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ............. . و اما امروز باز باران بي ترانه باز باران ,با تمام بي کسي هاي شبانه مي خورد بر مرد تنها ,مي چکد بر فرش خانه باز مي ايد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟؟؟؟ نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟![]()
رفتی که واسم همین ترانه مونده وقتی تو نباشی از غم خونده اون که تورو برده دلمو سوزونده بود که بمونه همیشه ولی نموندههههه. اره نازم دارم واست مینویسم چشامو نیگاه کن از اشک خیسن .تو سرزمینی که سر تو جنگ فقط مردن که واسه چشات قشنگه بزار بگم که تنهات نمی زارم حتی اگه توام نخوای من دوست دارم خودکارمو میزارم رو ورق کاغذ می نویسم تو دلت واسه منم جا هست؟؟؟؟
مرسي آقا سعيد ![]()
كاش آدما همون موقع كه شانس انجام كاري رو دارن انجام بدن نه بعدا اه بكشن![]()